الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
249
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اما كسى كه خوض نمايد در چيزى كه حق تعالى كراهيت دارد و نفس خود را بر آن ننكوهد و عزيمت توبه و بازگشت ندارد ، پس اميد داشتن او مغفرت را حماقت باشد . چون اميد داشتن كسى كه تخم در شورستان پراكند و عزيمت دارد كه به آب دادن و پاك كردن تعهد نكند . و يحيى بن معاذ گفت كه از بزرگترين غرور نزديك من در گناهان مبالغت نمودن است بر اميد عفو بى پشيمانى ، و نزديكى حق تعالى توقع كردن بى طاعت ، و كشت بهشت چشم داشتن از تخم آتش ، و سراى مطيعان جستن به معاصى ، و انتظار پاداش بى عمل ، و تمنى بر خداى - عز و جل - با تقصير . شعر : ترجو النّجاة و لا تسلك مسالكها * انّ السّفينة لا تجري على اليبس اى ، نجات را اميد دارى و به طريق او نمىروى ، بتحقيق كشتى در خشكى نمىرود . پس چون حقيقت رجا و مظنهء آن شناختى ، دانستى كه آن حالتى است كه مثمر آن دانستن است كه بيشتر سببها حاصل شده است ، و اين حالت براى باقى سببها جهد بار آرد بر اندازهء امكان ، چه كسى كه تخم و زمين و آب او نيك باشد ، اميد او صادق بود . پس صدق رجا هميشه او را بر تفقد و تعهد زمين و دور كردن همه خس دارد ، پس اصلا تا وقت درودن [ 184 ] در تعهد سستى نكند ، زيرا كه رجا ضد يأس است و يأس از تعهد مانع است . پس هر كه شناخت كه زمين شورستان است و آب متعذر و تخم در آن نرويد ، هر آينه تفقد زمين و رنج بردن در تعهد آن بگذارد . و رجا ستوده است ، زيرا كه به عمل آرنده است ، و يأس نكوهيده است و ضد آن است ، زيرا كه از عمل بازدارنده است . و خوف ضد رجا نيست ، بلكه رفيق آن است چنان كه به زودى بيان خواهيم كرد ، بل باعثى ديگر است به طريق رهبت « 15 » ، چنان كه رجا باعث است به طريق رغبت . پس اكنون حال رجا به بسيارى مجاهده به عملها و مواظبت بر طاعتها بار آرد به هر حال كه باشد . و از آثار آن لذت يافتن است به دوام اقبال بر حق تعالى و تنعم به مناجات او و لطف در تملق براى او . چه هر آينه اين حالها ظاهر شود بر كسى كه [ به ] ملكى از ملوك يا شخصى از اشخاص اميد دارد ، پس در حق بارى تعالى چگونه ظاهر نشود . و اگر آن ظاهر نشود بايد كه بدان دليل گيرد بر آن چه از مقام رجا محروم است و در مقام غرور و تمنى مانده . و اين بيان حال رجاست ، و علم كه مثمر آن باشد ، و عمل كه ثمرهء آن بود . و دليل بدان كه رجا مثمر اين اعمال است حديث زيد الخيل است چون پيغامبر را - عليه السلام - گفت كه به خدمت تو آمدم كه بپرسم : كسى را كه خداى خواهد علامت او چيست ؟ و كسى را كه نخواهد علامت او چه ؟ پيغامبر - عليه السلام - فرمود : كيف أصبحت ؟ اى ، بامداد چگونه خاستهاى ؟ گفت : چنان خاستهام كه خير و اهل آن را دوست دارم ، و
--> ( 15 ) رَهبت ، خوف .